تبليغاتX
شب نوشته های یک بچه قورباقه - تجهیزات در ایران 2

یادمه چند سال پیش به خاطر کمبود جا توی رصد خانه قرار شد یکی کاز انبارهای آنجا را تخلیه کنیم. به ما گفتند هر چیزی که توی این انبار هست را بریزید دور. حالا در این اتاق 25 سال بود که باز نشده بود! وقتی وسایلی که توی اون اتاق بود را بیرون آوردیم دهانمان از تعجب باز ماند. حتی یک وسیله نبود که پلاستیک رویش باز شده باشد. نصف بیشتر وسایل را هم هیچ کس نمی شناخت. حتی حدس هم نمی شد زد که اینها چی هستند. ولی از همه جالب تر یک سری وسایلی بود که دانشگاه داشت خودش را می کشت که یک جوری اینها را بخرد ولی به خاطر تحریم و این مسایل تا آن زمان موفق نشده بود. خلاصه چیزهایی توی اون اتاق بود که می توانست خیلی مشکلات دانشگاه را مرتفع کند. از جمله یک طیف نگار فوق العاده عالی بود که فکر کنم همین الانشم بیشتر 100 هزار دلار قیمت داشته باشه. دکتر ... (که فکر کنم الان بازنشسته شده آمد و گفت هر چی بدرد می خوره را بی اندازید لای وسایل آزمایشگاه های خودمان، بقیه را هم بی اندازید دور وگرنه دیگه چشمتون به اینها نمی افته! دقیقا یادمه این حرفش بد جوری حال همه مون را گرفت و پیش خودمون گفتیم بابا این دیگه چه جور آدمیه. ولی به هر حال مئول اینکار این حرف را قبول نکرد و یک نامه بلند بالایی به اضافه لیست تجهیزات برای برئس دانشکده فرستاد. آنها هم آمدند و یک نگاهی به تجهیزات کردند و دوباهر ریختندشون توی همان انباری و درش را هم لاک و مهر کردند و قرار شد با چند نفر از استادها یک روز بی آیند و تجهیزات را شناسی و شماره گذاری کنند. تا آنجایی که من می دانم هنوز آن یک روز نیامده است. به زبان ساده تر همه چیز چنان در بوروکراسی اداری پیچیده شد که حتی استادانی که این تجهیزات را لازم داشتند هم دیگر نتوانستند به آنها دسترسی پیدا کنند...

شاید فکر کنید دارم اغراق می کنم ولی واقعیت اینه که سر و کله زدن با نظام بورکراسی خشک و پیچیده دانشگاهی کاری نیست که یک استاد بخواهد وقتش را روی آن بگذارد. گاهی اوقات خرید یک دستگاه تازه خیلی ساده تر از گرفتن اجازه برای استفاده از مدلی است که دانشگاه در حال حاضر دارد.

این اولین دلیلی بود که چرا ایران به قبرستان تجهیزات تبدیل شده، ولی این تنها دلیل نیست.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 3:27 |