این مدت اینقدر سرم شلوغ بود که نتونستم چیزی بنویسم آخرین بار هم که بلاگ فا لطف فرمودند و همه چیز را پاک نمودند و اینک ادامه ماجرا...
دوم خرداد واقعا فرایند جالبی بود. خاطرم هست که یکی از دخترای دانشگاه که تازه عقد کرده بود یک روز از همه جا بیخبر ماتیک زده آمد دانشگاه و چشمتان روز بد نبیند یک خانم بسیار محترم چادری چنان ایشان را جلوی تعداد نامتنابهی پسرشماتتش نمود که من از خجالت آب شدم سپس با یک دستمال کاغذی چنان لبانش را پاک نمود که تا مدتها لبش کبود بود. خودم را هم چند بار به خاطر پوشیدن لباس استین کوتاه به دانشگاه راه ندادند. (حالا دانشگاه دولتی و یکی از بهترین و بزرگترین دانشگاه های ایران هم بود.) همین دانشگاه شش ماه بعد: هر گوشه چمن یک دختر و پسر مشغول تبادل جزوه و صحبت و خلاصه زندگی شیرین دانشجویی بودند!
این تغییر و تحول اینقدر سریع بود که اگر ندیده بودم باورم نمی شد.
بازار خصوصی سازی این مدت رونق شدیدی گرفت. چیزی که من دیدم این بود که یک کارخانه آنچنانی را به مفت می فروختند و شش ماه بعد کارخانه ور شکسته می شد! در این فرایند خصوصی سازی چیزی که از همه بیشتر جالب بود این که برخلاف هر ملت متمدنی اول از سازمان های رفاهی شروع شد! (بیمارستان ها، درمانگاه ها، مدارس، ...)
همیشه شب ها توی خوابگاه می شستیم و محاکمه کرباسچی را می دیدیم. رجال سیاسی خوابگاه هم تعبیر می کردند! ولی من هنوز هم نفهمیدم این بشر، یک مدیر خیر و خیر خواه مردم بود یا یک دزد مسلم به مال ناموس مردم!
دوره دوم هم با دوره اول تفاوتهایی داشت. اول امنیت کم رنگ شده بود. باز شدن روابط کار را به جاهای باریکی می کشند! تفکرات و آرمان های مردم عادی با 5 سال قبل تفاوت فاحشی پیدا کرده بود. از این زمان به بعد بود که دیگه تقریبا ... جزو افتخارات هر پسر دختر جوانی درآمد و ...
از اینجا به بعدش را خودتون می دانید(توی پرانتز هم می گویم که از این به بعد را مشغول صرف آش مقدسی زیر پرچم بودم و اصلا نمی دانم چی به چی و کی به کی بوده!) و من هم حوصله ندارم بنویسم! اگر احتمالا ناراحت شدید بلاگ فا را نفرین کنید!!![]()
