با این که از تازه شدن سال و تعطیلات نوروز خوشحالم وقتی یادم میاد چه زود امسال هم گذشت دلم بدجوری می گیره. با تمام خوشی ها ناخوشی های که خوب یا بد گذشتند. دوستانی که رفتند جدیدهایی که امسال پیدایشان کردم و تمام آن کارهایی که نکردم.
دیگه نزدیکه دهه دوم زندگیم هم تمام بشه. وقتی یادم میاد قرار بود ۳۰ سالگی چی بشم و چه کارایی بکنم واقعا غصم میگیره دلم می خواهد بشینم و های های بزنم زیر گریه
از اون همه آرزو فقط یک حسرت کوچولو بجا مونده و بس!
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
رنگها رنگ دگر میگیرند عشقها میمیرند
و فقط " خاطره هاست " که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند.......
![]()