تبليغاتX
شب نوشته های یک بچه قورباقه
امشب اي ماه  به درد دل من تسکيني


آخر اي ماه تو همدرد من مسکيني


کاهش جان تو من دارم و من مي‌دانم


که تو از دوري خورشيد چها مي‌بيني


تو هم اي باديه پيماي محبت چون من


سر راحـت ننهادي به سر باليني


هر شب از حسرت ماهي من و يک دامن اشک


تو هم اي دامن مهتاب پر از پرويني


همه در چشمه‌ي مهتاب غم از دل شويند


امشب اي مه تو هم از طالع من غمگيني


من مگر طالع خود در تو توانم ديدن


که توام آينه‌ي بخت غبار آگيني


ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد


که کند شکوه ز هجران لب شيريني


تو چنين خانه‌کن و دلشکن اي باد خزان


 گر خود انصاف کني مستحق نفريني


کي بر اين کلبه‌ي طوفان‌زده سر خواهي زد


اي پرستو که پيام‌آور فرورديني...

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 3:34 |

سکوت چیست ، چیست ، ای یگانه ترین یار ؟
سکوت چیست بجز حرفهای ناگفته
من از گفتن میمانم ، اما زبان گنجشکان
زبان زندگی جمله های جاری جشن طبیعتست .
زبان گنجشکان یعنی : بهار . برگ . بهار .
زبان گنجشکان یعنی : نسیم . عطر . نسیم
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:28 |

دارم سعي مي‌کنم دوباره شروع کنم به نوشتن! ولي خوب اصلا کار راحتي نيست. بعد از اين همه مدت و با اين همه گرفتاري، فرصت براي کارهاي اصليم ندارم چه برسه به نوشتن. ولي خيلي دوست دارم بتوانم حداقل هفته اي يک بار يک پست کوتاه داشته باشم. برام خيلي جالب بود که بعد از اين همه مدت باز هم خيلي از بچه‌ها سر مي‌زدند و کامنت مي‌گذاشتند. بايد به همشون بگويم شرمنده، واقعا وقت نمي شد. کامپيوتر هم بک خورده بهم ريخته بود نمي شد کامنت گذاشت. خلاصه بد جوري شرمنده دوستان شديم.

از دوستاني هم که در مورد مجموعه پستهاي تجهيزات در ايران منبع خواسته بودند فقط يک سئوال مي‌پرسم: منبع را مي‌خواهيد چه کار؟ اگر واقعا کاره‌اي هستيد و کاري از دستتان بر مي‌آيد من همه جا اسم هم برده‌ام. واقعا کاري نداره که چند تا اسم را بيرون بياوريد. ولي اگر صرفا کنجکاوي است مطمئن باشيد حتي يک کلمه خلاف واقع در نوشته‌هايم نيست. ولي حالا اگر خيلي گير داريد لطفا صريح خودتان را معرفي کنيد تا مدرک هم برايتان بفرستم. ديگه چي مي خواهيد؟

چند مدت پيش داشتم يک نگاهي به نوشته‌هاي پارسالم مي‌کردم ديدم اي دل غافل! اغلب چيزهايي که آن موقع خواسته بودي و داشتي راجع به آنها غر مي‌زدي حالا داريشون! البته اين را اضافه کنم که الاني که دارم اين پست را مي‌نويسم زندگيم با شش ماه پيش از زمين تا آسمان تغيير کرده! الان در زمين ديگري راه مي‌روم و هواي ديگري را نفس مي‌کشم اگرچه سختي ها همان سختي هاست و جامعه همان جامعه و آدمها همان آدمها. فقط شايد حالا آدمهايي را مي‌بينم با نقابهايي شيکتر و همراهاني شايد به نظر صميمي‌تر ولي در واقع زير چهره همه اين آدمها باز هم همان حسادتهاي کودکانه و بغض و غرضهاي ايراني مآبانه را به شکلي ديگر مي‌بينم. اصلا ما ايراني‌ها کي مي‌خواهيم بزرگ شويم؟ نه مدارج علمي، نه مال و مکنت و نه حتي قدرت سياسي انگار نمي توانند از ما انسان ديگري بسازند. دلم براي يک هواي تازه‌تر لک زده...

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 2:23 |

 

ديروز:

چو بر در تو من بينواي بي زر و زور      بهيچ باب ندارم ره خروج و دخول

کجا روم چه کنم چاره از کجا جويم     که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول

چه جرم کرده‌ام اي جان دل بحضرت تو که طاعت من بي‌دل نمي‌شود مقبول

امروز:

فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمي   که جز ولاي توام نيست هيچ دستاويز

بيا که هاتف ميخانه دوش با من گفت   که در مقام رضا باش و از قضا مگريز

شاهد:

محمل جانان ببوس آنگه بزاري عرضه دار          کز فراقت سوختم اي مهربان فرياد رس

؟:

بسم الله الرحمن الرّحيم

به نام خداوند بخشاينده مهربان

 

خدا آنست که مي‌فرستد بادها را، پس بر مي‌انگيزد ابر را، پس پهن مي‌کندش در آسمان، آن گونه که مي‌خواهد و مي‌گرداندش پاره‌ها، پس مي‌بيني باران را که بيرون مي‌آيد از رخنه‌هايش، پس چون برساند به آن، آن را که خواهد از بندگانش، آنگاه ايشان شادي مي‌کنند.

و اگرچه بودند پيش از آنکه فرو فرستاده شود برايشان، پيش از آن هر آينه نوميدانند.

پس بنگريد به سوي اثرهاي رحمت خدا، چگونه زنده مي‌کند زمين را پس از مردن آن، به درستي که آن زنده کننده مردگان است و او بر هر چيز توانا است.

سوره روم آيات 47 تا 50

  

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 2:22 |

پنجم، معمولا با توافق خریدار یا وقتی خریدار خیلی شوت باشد قیمت ها به شدت دولا پهنا حساب می شوند. یک مثال می زنم: (دعا کنید با این مثالها سرم به باد نرود!)

دانشگاه تربیت مدرس چند سال پیش یک دستگاه به قیمت حدود 400 هزار یور خرید. من از طریق یک از دوستان قیمت های اولیه آن را فهمیدم. قیمت اولیه دستگاه با 35 درصد سود طرف ایرانی 150 هزار یورو بوده است. بعد دو قطعه 10 هزار یورویی به آن اضافه شد و قیمت آن شد 400 هزار یورو! جالبه که در این اختلاف رقم عجیب و غریب سود شرکت ایرانی 60 هزار یورو زیاد شد و طرف خارجی 120 هزار یورو! یعنی طرف ایرانی برای رسیدن به سود بیشتر حاضر شد 140 میلیون تومان را مفت و مجانی به یک کشور خارجی هدیه دهد!!! از اين هم بدتر اينه که پرفورماي 150 هزار يورويي اول هنوز جزو مدارک دانشگاه وجود دارد ولي کسي به آن توجهي نکرده! و البته براي من سخت است که باور کنم آن استاد به ظاهر محترم که در ضمن بسيار هم معروف است از اين جريان اطلاعي نداشته است. نکته بسيار جالب تر اين است که دستگاه بعد از چند سال تا حالا حتي از توي جعبه‌اش بيرون هم آورده نشده!

تازه در نظر داشته باشيد قيمت اوليه حساب شده هم با توجه به تحريم ها و انزواي ايران معمولا چند برابر قيمت است! مدتي پيش مي خواستيم قيمت يك ميكروسكوپ را از چند منبع مختلف پيدا كينم. يكي از اين مدلها كه اتفاقا در ايران نمايندگي هم داشت و ما را مستقيما به هيمن نمايندگي لينك داد قيمت دستگاهش با تخفيف دانشگاهي و چك چونه زدن نهايتا حدود 100 هزار يورو شد. خدا ميداند كه نمايندگي ايرانش چقدر هم منت سرمان گذاشت. بعد ما يك قطعه اضافه خواستيم كه گفتند به ايران نمي دهند. ما هم يكي از دوستانمان در آمريكا را پيدا كرديم و خواهش كرديم يك پرفورما با اين قطعه اضافي برايمان بگيرند. فكر مي كنيد قيمت چقدر شده بود؟ كلا فقط 20 هزار دلار! نمي دانيد چه دودي از كله ام بلند شد! تازه اين دوست ما هم مي گويد: اين مدل را مي خواهيد چه كار؟ اين مدل آموزشيه! نه دقت داره نه كيفيت! فكرش را بكنيد اين كمپاني محترم و اين نمايندگي محترم تر تا حالا چند تا از دستگاه واقعا آشغال را قالب كرده اند؟! اگر من كاره اي بودم مي دادم حداقل نماينده اش را به عنوان خيانت به وطن اعدام كنند!

+ نوشته شده توسط امید در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 2:25 |

البته این دقیقا همه داستان نیست. یک ضرافتهایی هم وجود داره که گاهي حتی خبره ترین خریداران هم از آنها بی خبرند. وقتی شما سفارش خریدی به یک شرکت می دهید، دقیقا همین حرفهايي كه من تا به حال به شما گفته ام را از فروشنده محترم می شنوید. این که ما یک شرکت دیگر هستم، در کل ایران فقط ما خدمات و آموزش درست و حسابی می دهیم، تازه خارج هم می فرستیمتان! و دقیقا با همین حرفها یک کلاه گشاد سرتان می رود! (البته سر شما که نه سر دانشگاهتان!)

اولا توجه داشته باشید که معمولا قیمت تمام شده دستگاه برای کمپانی سازنده، کمتر از 5 درصد قمیت کل است و حدود 50 درصد قمیت هم شامل خدمات پس از فروش و آموزش می شود. به زبان ساده تر اگر شما هیچ نوع خدماتی دریافت نکنید کمپانی خارجی دو هزار درصد سود از شما گرفته! (چند سال پيش در يكي از همين اولين سمينارهاي نانوتكنولوژي مهندس طراح يكي از كمپاني هاي در پيت را ديدم. صراحتا گفت  دستگاهي كه در ايران حدود 110 هزار يورو قيمت دارد با هزينه بسته بندي و ارسال نهايتا 5000 يورو برايشان هزينه دارد!)

دوما معمولا در مورد دستگاه های خیلی پیشرفته آموزش درست و حسابی از طرف ایرانی دریافت نمی کنید. این در حالی است که معمولا طرف ایرانی بین 30 تا 200 درصد سود از شما یا کمپانی خارجی برای همین موضوع دریافت می کند. (اگر یکبار آموزشی دیدید روزی 10 هزار یورو یادتان نرود!)

سوما معمولا دستگاه به گونه ای راه اندازی می شود که تا موقعی که گارانتی آن تمام می شود شما مشغول نصب و عیب گیری آن می شوید و پس از مدت گارانتی دستگاه را مستقیم به انبار تحویل می دهید! چون در ايران هيچ بودجه اي براي تعميرات يا هزينه هاي بعدي دستگاه بعد در نظر گرفته نمي شود. به عبارتي براي يك خرج 100 توماني بايد همان دوندگي هايي را داشته باشيد كه اگر بخواهيد  100 ميليون تومان خرج كنيد! البته این بدترین حالت نیست. شخصا یک دو جین انبار سراغ دارم که هنوز حتی یکی از تجهیزاتشان را باز هم نکرده اند و مستقیما از گمرک تحویل انبار داده اند.

چهارما، خرید دستگاه معمولا اینقدر با تاخیر انجام می شود که پروژه کنسل شده یا دیگر نیازی به دستگاه ندارد. (البته این امر در مورد پروژه های ایرانی که طرف صنعتی ندارند مصداق ندارد!)

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 1:51 |

بگذارید فرایند خرید یک دستگاه در ایران را با همین فرایند در کانادا مقایسه کنم: فرض کنید شما یک استادان دانشگاه هستید. که  یک پروژه تعریف کرده اید. بر مبنای این پروژه، طبعا خرید یک سری وسایل و دستگاه ها پیش بینی می شود. مدل و مارک دستگاه مورد نیاز خود را باید (معمولا از اینترنت) پیدا کنید. اگر کمپانی تولید کننده در ایران نماینده داشت که هیچ وگرنه باید با یک شرکت داخلی صحبت کنید و بگوید نمایندگی آن شرکت را بگیرد تا از آن شرکتِ داخلی، خرید انجام گیرد! البته در این مرحله یک نکته حائز اهمیت است: پول چایی فراموش نشود!

البته این روال برای این است که یک شرکت دم دست وجود داشته باشد که خدمات پس از فروش (آموزش، تعمیرا، تامین لوازم و مواد مصرفی ...) حتما انجام شود. ولی انصافا پیش خودتان فکر کنید که این شرکت با این سابقه چند ساعته در مورد دستگاه شما  چه خدمات شایانی را می تواند به شما ارائه دهد.

بعد لیست خرید به همراه دلایلی که برای خرید وآن وجود دارد به تایید گروه، دانشکده و دانشگاه می رسد. بعد از تایید لیست به بخش خرید (معمولا خارجی) داده می شود. استاد باید یک پرفورما از شرکتی که می خواهد و دو پرفورمای دیگر از شرکتهای رقیب داشته باشد. بعد نماینده خرید خارجی به شرکت ایرانی سری زده و احتمالا صحبتها و قولهایی را رد و بدل می کنند. (فکرهای خوب خوب نکنید، معمولا آنها هم پول چایی خود را می خواهند) اگر به نتیجه نرسند این حق را دارندکه از شرکت دیگری حتی مدل دیگری را خرید کنند. بعد قضیه مدتها مسکوت می ماند تا نوبت خرید برسد. معمولا این دوره دو سه سالی طول می کشد! بعد یک روزی که شما انتظارش را هم ندارید و اصلا پروژه یا تمام شده یا شما یادتان رفته دستگاه را می آورند!

البته این حالت خوش بینانه خرید بود. بارها و بارها استادانی را دیده ام که یک دستگاه را که دیده اند گفته اند: چه جالب ما هم این دستگاه را می خواهیم! و البته درخواست خریدش را هم داده اند. بدون این که فکر کنند حالا این دستگاه عالی به چه دردشان می خورد؟

تا يادم نرفته بگويم كه در ايران براي خريد دستگاه دو جور بودجه وجود دارد: بودجه دانشگاه كه هر سال يك مقدار معيني است و بودجه پروژه كه دست استاد براي خرج آن بازتر است و البته به نوعي هم مال استاد محسوب مي شود.

بعد از خرید دستگاه باید به دنبال یک جا برای آن باشید. بسته به اندازه دستگاه و جای دانشگاه بین چند روز تا چند سال طول می کشد! اگر کسی دنبال دستگاه نباشد که اصلا هیچ وقت نصب نمی شود. این نصب را هم معمولا خارجی ها و گاه گداری که دستگاه خیلی ساده است، شرکت ایرانی انجام می دهد. بعد می رسیم به آموزش که معمولا یک چیزی در حد کلید روشن و خاموش و یک اپراتوری خیلی ساده سر هم می شود و تمام. اسم نمی برم ولی یکی از دوستان می گفت مهندس شرکت (البته یک آقای خارجی) وقتی دستگاهشان را تنظیم می کردد آنها را از اتاق بیرون انداخته بود!

حالا اگر دستگاه احتمالا ایرادی پیدا کند خیلی قضیه جالب می شود. معمولا هم مشکلات پیش آمده خیلی ابتدایی و پیش پا افتاده هستند. طرف خارجی بعد از یکی دو بار به شرکت ایرانی می گوید: این همه پول گرفتی، تو چه نماینده ای هستی؟ خودت یک کاریش بکن. شرکت ایرانی که معمولا توانایی برطرف ردن مشکل را ندارد. این حرف را هم که نمی تواند بزند، شروع می کند به ایراد گیری. "شما به دستگاه دست زدید!، هوا بد است!، دستگاه را باز کرده اید و .." خلاصه تقصیر شما است. دستگاه را جمع کنید و تحویل انبار! البته اگر این اتفاق هم نیافتد بعد از اتمام پروژه معمولا دستگاه را به انبار تحویل می دهند! (البته نه در مورد دستگاه هایی که مورد استفاده زیادی دارند)

البته گاها چندنفری هم با عنوان آموزش دستگاه به خارج از کشور سفری می کنند و بعد از 10 – 12 روز  تفريحات سالم (شك نكنيد كه سالم اند! يكبار به طور اتفاقي از يكي از همين آقايان به اصطلاح استاد شوخي هاي با معنايي در مورد چند تا دختر چيني در استخر كمپاني در روز آخر آموزش!؟ شنيدم) یاد می گیرند چطور دستگاه را روشن خاموش کنند.

 

 

حالا این فرایند در کانادا به چه صورت است:

شما به یک دستگاه نیاز دارید. باید بگردید ببینید کدام دانشگاه (و نه کمپانی) این دستگاه را دارد. یک جمله معروف دارند که می گوید: اگر برای دانشجو رولزرویس اجاره کنید و برای انجام آزمایش به دانشگاهی در هزار کیلومتر دورتر بفرستیدش باز هم از خرید دستگاه ارزانتر در می آید! روابط بین دانشگاهی اینقدر قوی است که این کار به راحتی صورت می گیرد. (دقیقا بر خلاف اینجا که هم باید پول بدهید و هم کلی مکاتبات عجیب غریب و منت و ... دارد. آن هم برای آزمایشات معمولی. بقیه را که بی خیال بشوید) حالا فرض کنید که تعداد آزمایشات شما خیلی زیاد است یا به علتی باید دستگاه را بخرید. در این صورت خودتان یا شاگردتان باید حدود سه ماه به دانشگاهی که این دستگاه را دارد بروید. اپراتوری و تعمیرات ابتدایی آن را یاد بگیرید. حداقل یک مقاله با دادهای آن چاپ کنید تا اجازه خرید به شما بدهند. تازه اگر پول پروژه به آن برسد. خرید معمولا خیلی سریع انجام می شود و شما بین سه روز تا یک هفته آموزش می بینید. البته فک رکنید که این آموزش برای کسی که سه ماه با دستگاه کار کرده چه آموزشی باید باشد! فکر کنم روزی 10 هزار یورو بی ارزد. هر نوع مشکلی در کارکرد دستگاه به سرعت توسط وکلای دانشگاه پیگیری می شود.

ادامه دارد...

پی نوشت: اگر احتمالا دوستی اطلاعات بیشتری در مورد سایر کشورها دارد خوشحال می شوم کامنت بگذارد.

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 2:19 |

حرفهایی که تا اینجا زدم فقط مربوط بود بود نظام بورکراسی اداری حاکم بر دانشگاه ها. نمونه بارز آن LPE دانشگاه تربیت مدرس و میکروسکوپ الکترونی اهدا شده به دانشگاه علم و صنعت است و ده ها نمونه مشابه است که بیش از 4 - 5 سال در راهروهای دانشگاه خاک می خورند!

ولی خارج از دانشگاه ها، کمپانی ها و شرکت هایی که سودهای کلانی از این وضعیت بی سر و سامان و بخصوص تحریم های اخیر می برند را نباید فراموش کرد.

حتما می دانید که تجهیزات آزمایشگاهی فوق العاده گرانقیمت و پیچیده اند و طبعا خرید و فروش و کلا تجارت آنها هم کار خاصی است. قسمت زیادی از پولی که برای خرید دستگاه می دهید در واقع پول آموزش و خدماتی است که در آینده باید از آن استفاده کنید. شاید باورش سخت باشد ولی هزینه آموزشی که برای اغلب دستگاه های پیشرفته در نظر گرفته می شود روزی 10 هزار یورو است! و این مبلغ معمولا جزو قیمت دستگاه حساب می شود. یعنی در پرفورما شما هیچ وقت چنین قیمتی را نمی بینید، خواه بخواهید از آن استفاده کنید یا نخواهید. به جرائت می توانم بگویم که حتی یک شرکت ایرانی هم نداریم که در این تجارت پر منفعت حتی ده درصد کارش را درست انجام بدهد. اغلب به قول خودشان یک سیستم را به یک جایی می اندازند و دیگه پیدایشان هم نمی شود. هیچ قانونی هم نیست که بیاید و یقه این آدمها را بگیرد و بگوید که: آقا این همه پول گرفتی یک دستگاه بهمون دادی که هیچ کس نمی تواند باهاش کار کنه؟؟!!

معمولا کسانی که شرکتهای داخلی را اداره می کنند یک عده آدم منفعت طلبند که نه از دستگاه ها سر در می آوردند و نه کسی را برای تعمیر و آموزش دارند. خریدها معمولا از طریق یک سری روابط ناسالم انجام می گیرد و بازاریاب خیلی خوب عموما کسی است که بتواند کسانی را پیدا کند که به این کارها تن بدهند. مهندسین و تعمیرکاران این شرکتها هم معمولا فقط یک دوره کوتاه در حد یک نصب ساده یا حتی گاهی فقط کار کردن با دستگاه را دیده اند. ولی خوب حتی اینها هم در برابر اپراتوری که حتی دستگاه را هم ندیده خیلی قوی هستند! دلیل این امر این است که آموزش تعمیرات و یک دوره کامل این تجهیزات بسیار بسیار گران است. به طور نمونه فقط اسلایدهای دوره تعمیرات میکروسکوپ الکترونی لئو پارسال 43 هزار یورو بود! هزینه شرکت در دوره بیش از چند صد هزار یورو در می آمد! حالا نکته جالب این است که دانشگاه های  ما حاضر نیستند از کمپانی اصلی این چنین متخصانی دارد خرید کند و باید حتما از نماینده ای که حداقل یک سوم قیمت دستگاه را به عنوان سود می گیرد و البته همه خدمات را هم ماست مالی می کند خرید کند!

بگذارید از همه حرفهای بالا چند تا مثال واقعی بزنم:

دانشگاه مشهد یک میکروسکوپ الکترونی با WDS خریده است که ستون میکروسکوپ سوراخی برای اتصال WDS ندارد!

MBE دانشگاه علم و صنعت به محض تمام شدن مواد داخل سل های آن عملا تعطیل شد! یعنی هیچ کس را نداریم که بتواند دو تا سل را تعویض کند.

XPS پژوهشگاه مواد سالها محفظه ورودی نمونه نداشت (فکر کنم تازه برای آن خریده باشند)

دانشگاه تهران فقط اسکلت LPE خود را خریداری کرده!

PVD دانشگاه شیراز (که دستگاه های مشابه آن در همه دانشگاه ها وجود دارد) بعد از یکی دو سال از نصبش هنوز کار نمی کند!

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 3:11 |

یادمه چند سال پیش به خاطر کمبود جا توی رصد خانه قرار شد یکی کاز انبارهای آنجا را تخلیه کنیم. به ما گفتند هر چیزی که توی این انبار هست را بریزید دور. حالا در این اتاق 25 سال بود که باز نشده بود! وقتی وسایلی که توی اون اتاق بود را بیرون آوردیم دهانمان از تعجب باز ماند. حتی یک وسیله نبود که پلاستیک رویش باز شده باشد. نصف بیشتر وسایل را هم هیچ کس نمی شناخت. حتی حدس هم نمی شد زد که اینها چی هستند. ولی از همه جالب تر یک سری وسایلی بود که دانشگاه داشت خودش را می کشت که یک جوری اینها را بخرد ولی به خاطر تحریم و این مسایل تا آن زمان موفق نشده بود. خلاصه چیزهایی توی اون اتاق بود که می توانست خیلی مشکلات دانشگاه را مرتفع کند. از جمله یک طیف نگار فوق العاده عالی بود که فکر کنم همین الانشم بیشتر 100 هزار دلار قیمت داشته باشه. دکتر ... (که فکر کنم الان بازنشسته شده آمد و گفت هر چی بدرد می خوره را بی اندازید لای وسایل آزمایشگاه های خودمان، بقیه را هم بی اندازید دور وگرنه دیگه چشمتون به اینها نمی افته! دقیقا یادمه این حرفش بد جوری حال همه مون را گرفت و پیش خودمون گفتیم بابا این دیگه چه جور آدمیه. ولی به هر حال مئول اینکار این حرف را قبول نکرد و یک نامه بلند بالایی به اضافه لیست تجهیزات برای برئس دانشکده فرستاد. آنها هم آمدند و یک نگاهی به تجهیزات کردند و دوباهر ریختندشون توی همان انباری و درش را هم لاک و مهر کردند و قرار شد با چند نفر از استادها یک روز بی آیند و تجهیزات را شناسی و شماره گذاری کنند. تا آنجایی که من می دانم هنوز آن یک روز نیامده است. به زبان ساده تر همه چیز چنان در بوروکراسی اداری پیچیده شد که حتی استادانی که این تجهیزات را لازم داشتند هم دیگر نتوانستند به آنها دسترسی پیدا کنند...

شاید فکر کنید دارم اغراق می کنم ولی واقعیت اینه که سر و کله زدن با نظام بورکراسی خشک و پیچیده دانشگاهی کاری نیست که یک استاد بخواهد وقتش را روی آن بگذارد. گاهی اوقات خرید یک دستگاه تازه خیلی ساده تر از گرفتن اجازه برای استفاده از مدلی است که دانشگاه در حال حاضر دارد.

این اولین دلیلی بود که چرا ایران به قبرستان تجهیزات تبدیل شده، ولی این تنها دلیل نیست.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 3:27 |

از امروز بازم می خواهم به یک سری آدم گیر بدهم و به قول دوستان گند قضیه را در بیارم. نمی دانم شنیدیده باشید یا نه ولی از دید بسیاری از شرکتهای خارجی و داخلی، ایران قبرستان تجهیزات آزمایشگاهی محسوب می شود. اولین بار عین این جمله را از یک آقای دکتر فیزیک آلمانی که صاحب یک شرکت تولیدی تجهیزات پژوهشی بود شنیدم. و جالب هم بود که بعدش گفت ما به همین دلیل اهمیت چندانی به مسائل بعد از خرید ایرانی های نمی دهیم! آنها یک دستگاهی را می خرند بعد می گذارندش توی انبار تا خاک بخوره. و دیگه نه بحث آموزشی پیش می آید و نه گارانتی و نه پشتیبانی علمی.

از آن زمان تا کنون شاید این جمله را بیش از صد بار از چنین افرادی شنیده باشم.  توی هر دانشگاه یا پژوهشکده ای که بروید ده ها انبار پیدا می کنید که توی آنها میلیون ها دلار تجهیزات دارند خاک می خورند ولی کسی حق نداره به آنها دست بزنه و یا با آنها کار کنه، انگار فقط آنجا هستند تا این همه سرمایه تاریخ مصرفشون بگذره و در آخر به عنوان آهن قراضه فروخته شوند.

یادمه یکبار یک بنده خدایی می گفت چند سال پیش توی پژوهشگاه صنعت نفت که به جرائت می شه گفت از با در و پیکر ترین پژوهشگاه های ایرانه، یک میکروسکوپ الکترونی را چون جاش مناسب نبوده، کندند! و بعد هم به عنوان آهن قراضه فروخته اند! فقط تصور کنید قیمت یک میکروسکوپ الکترونی از همان مارک حداقل 300 – 400 هزار یورو است!!

این سئوال که چرا باید در کشور ما با وجود این همه استعداد درخشان و استادان تراز اول و این همه کمبود امکانات آزمایشگاهی چنین اتفاقاتی بی افتد جای بحث دارد. از یک طرف دانشگاهیان همیشه از کمبود امکانات و نداشتن وسایل آزمایشگاهی می نالند و از طرف دیگر اصلا نمی دانند توی دانشگاه خودشان چه امکاناتی وجود دارد و اگر هم بدانند کسی را ندارند که بتواند این دستگاه ها را راه بی اندازد و یا با آنها کار کند و بنابراین این همه پول را حرام می کنند و دوباره کلی تجهیزات می خرند.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 3:10 |